آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ،
آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني ،
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني ،
آنگاه كه بنده اي را ناديد ه مي انگاري ،
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ،
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديد ه مي گيري ،
مي خواهم بدانم ،
دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي
خوشبختي خودت دعا كني ؟
" سهراب سپهري "
برچسب: آگاه,
نویسنده: آرمان حیدری